تبلیغات
شاعر دیوانه
A-KH-BAD

باید شعر را جدی گرفت ....

فرصتی بود تا خانه تكانی بكنیم

هر چیز قابل نوشتن را نبایست نوشت

http://bekhon.blogfa.com/

و حالا این شاعر دیوانه را به خون بخون

با تشكر

امیر خالقی

ا-خ-باد

نوشته شده توسط ا-خ-باد در یکشنبه 14 اسفند 1384 و ساعت 11:03 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-

معنایی دیگری از هیچ بود

نیهیلیسمی كه دیكته می كرد این خاك

لبانت را بوسیدم

- تو هم در سجده ای ؟

نه ...نه ...نه

گور منجی بود او

                        نه مهر و سجاده ناجی

نوشته شده توسط ا-خ-باد در چهارشنبه 10 اسفند 1384 و ساعت 02:03 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-

از سواحل سلیكسیب

و موجهای كف آلود

خوانش طوطی هزیان برشانه ی آن

كه من همان خوابم

آبم كه می روم بر این خاك

تا بپوندم در دم به آن دردم

كه من ترا و تو

وتو می شوی می دانم

نم نم بگذرم بر این گذر

گذر خواهی كرد حتی بی یادی ....بادی ....

و تنها در قاب می ماند پدر ...گذر  !

با كت و شلوار مشكی و صلیبی به دست

اعتراف كن فرزندم

و من در دم می خواهم بگویم از دردم

اعتراف كن فرزندم

و من خیره به صلیب در گردن پدر.....

می گویم این ...این ...این  

 

نوشته شده توسط ا-خ-باد در یکشنبه 30 بهمن 1384 و ساعت 07:02 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-

و دستی كه نمی رسد به طناب ، مگه مهمه ؟

و چكمه ی سیاهم هنوز پر ز آب ، مگه مهمه؟

 

همیشه یك نفر از پشت ، آهای صدا....صدا

بعد خنجر ... جیغ ...پیچ و تاب ، مگه مهمه؟

 

و خدا كه خدایی ندارد ، اینجا یا كه هر جا ....

من ، تو ، دیوار ... نقش خواب ، مگه مهمه ؟

 

دستها كه دستی ندارند در آستین خود

راه ها كه به پای مسترك سراب ، مگه مهمه ....

 

مگه مهمه یار یا بی یار ....زار این عیار

مگه مهمه همیشه غزلی خراب مگه مهه

 

درد كه وزنی ندارد كه دارد ... چه دارد ؟

گرسنه دلی كباب به یاد كباب .... مگه مهمه

نوشته شده توسط ا-خ-باد در سه شنبه 4 بهمن 1384 و ساعت 07:01 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-

                                                   دست بی اجازه ی پدر بلند    وای از زبان تلخ مادرم

                                                  کاش در زبان مادری ی من    زن بن مضارع زدن نبود

                                                                           مریم جعفری

چارچوبهای تار عنكبوت بسته را هم نـتكاندی

قاب كه خم می شود بر دیوار

جیغ می كشد از زخم میخ در كمرش

می تكاند خاك .....

خاك عالم ز سرش

و غبارم می پرد در هوای این اتاق كهنه

تا ترا كه نه ...

كه نبودت را بیالاید

****

عینك بی شیشه ات را روزی

نوه ندیده ات به چشم می زند در این اتاق

پشت همین اوراق اوراغ !

****

قلمها خود فاعلند ....

قلمها همه فاعلند ...

قلمها ... قلمها روزی ....

تا كی بن مضارع زدن شدن ؟

قلمها همیشه فاعلند !

نوشته شده توسط ا-خ-باد در شنبه 10 دی 1384 و ساعت 03:12 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-

محکوم است ....

 

و چه پستند انان که نبود مردیشان را به این پوست شب سنجاق می کنند و نقابها که نقابها آنها کمتر از آناند که به نقابها هم حتی جان دهند .... آنان که نهایت جراتشان به شکمشان وصل است و از مرام تنها قتل عامل را می دانند . عرصه هنر نه جای جولان این مگسان سست عنصر بی بنیاد است که جای نور داشتن برای دیده شدن بوق به دست گرفتند و های و هوی هم که نه  ....عر و عر

کوچک کردن دیگران بزرگ نمی کند احدی را به احد واحد قسم !!!!

تهمت بستن به آن که انقدر نور داشت که شما را وا دارد به این مزخرفات ..... یعنی چه ؟

و من می گریم در استینم بر این کوته استینان که اوج همتشان وغ و وغ شبانه است

و نوشتند از او و بر او شاعر نیک نام و نویسنده و روزنامه نگار جوان

خانم شیدا محمدی

من شرمسارم چرا در مطلب قبل این نفهم ها به نشر اکاذیب بر علیه ایشان در اینجا در اینجا ... این جایی نیست جز باغچه که نه شاید آخرین پرتگاه نعشگی شوکران من !

باشد که این چنین نباشد ......

تا روزی هستم اگر هر کس هر مطلبی در مورد من نوشت به جان می خرم اما نه دگران .... دگران سایت دارند ... وبلاگ دارند ... ایمیل دارند اینجا اگر حرفی است و نقدی است بر من است .... اینجا کوچه تاریکی نیست که نامردان با خنجرهای آخته به پشت تیرک کمین گیرنند ....

من مرد تنهای شبم .....بدرود

نوشته شده توسط ا-خ-باد در یکشنبه 20 آذر 1384 و ساعت 04:12 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-

زندگی شاید همین لحظه ناب و ابدیست - که سالروز وفاتت را فراموش کنند خیل عظیم دوستان - و توتنها در این تاریکی - شمع جان خود را فوت کنی

از همه ممنون

نوشته شده توسط ا-خ-باد در چهارشنبه 9 آذر 1384 و ساعت 10:11 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ شنبه 12 آذر 1384 و ساعت10:12 ق.ظ

سپید ...

ویتنام سرش را كه بالا گرفت

كف چكمه را دید

و تو از این همه گلخانه

قارچهای ژاپنی را جداد كردی

با آن قد بلند ....بلند ... بلند

حتی بلندتر از دوقلوهای نیویورك

قبل از تغییر شغل به فرودگاه آخرت

كو ... كجا ...

كدامین سوراخ موش را قولنامه كرده ای !

وتو(1) می كند زبانم را نگاهِ ....

نگاهت را قاب می كنم همین اطراف

با پول وطنی ...

به نرخ آزاد آزادی .... خون !

.................

1. Veto

نوشته شده توسط ا-خ-باد در جمعه 27 آبان 1384 و ساعت 05:11 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ شنبه 12 آذر 1384 و ساعت10:12 ق.ظ

All Rights Reserved 2005-2006 © http://a-kh-bad.mihanblog.com